و آن زمان که نامه فدک را بدست داشت او را دید. به دختر پیامبر خطاب کرد: چه در دست داری؟ فرمود: نامه داده است تا فدک را باز گیرم. فریاد زد: نامه را به من ده. اما نداد و او سیلی بر گوش دختر پیامبر زد و به زور نامه را گرفت.

ای مظلومه ی عالم، نمیدانم ز چه گویم، از سرخی صورت یا خونآبه ی چشم، از کبودی بازو یا زخم سینه، از محسنت یا داغ میخ. نمیدانم. اما خودم دیدم آن ملعون چگونه بر در زد، خودم آتش در را دیدم، خودم دستان بسته ی علی را دیدم. فاطمه، ای مادر امت، میگریم چون تو گریستی. گریستی بر مظلومیت علی. گریستی بر درد فراق، گریستی بر یتیمی حسنین.

و خدا فرمود: اللهم العَن اوّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمدٍ وَ آلِ مُحَمد وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِک.

میدانم این کلام از زبان نا بنده ای مثل من هم زیادی است و هم بی تاثیر. کلامی بر دل نشیند که سخنورش عالم به گفته باشد و عامل به آن. اما میگویم شاید این دل غرق گناه یادش آید که چه کسی او را خلق کرد و به محبت چه کسانی آذین بخشید.

خدایا خود شاهدی که به دوستی علی و آل علی شهادت و دادم و به دشمنی دشمنان علی و آل علی اعتراف کردم.

دیگر خورشید به نیمه ی آسمان رسیده است و رمق از تن فاطمه رفته است. کنیزان به مسجد میروند و علی را به خانه فرا میخوانند. یا مولا، زهرا دیگر جانی در بدن ندارد. به بالینش آی.

آن هنگام که علی به بالین همسر رسید صدا زد: یا فاطمه، منم علی، همسرت، پسر عمویت. فاطمه تا صدای علی شنید، چشم باز کرد و نگاهی به صورت گریان علی کرد. فاطمه فرمود: خودم از پدر شنیدم که اشک مظلوم مریض را شفا میدهد. دست بر گونه های علی برد و آب دیدگانش را به صورت خود مالید.

یا علی، دیدی با عزیز پیامبر چه کردند، نمیخواهم کسی از آنان در تشییع من شرکت کند، بر من نماز بخواند و در تدفین من شرکت کند. پس مرا شبانه غسل ده، شبانه کفن کن و شبانه دفن کن.

… آرام دست را برای غسل بر بازوان کشید. برگشت، سر بر دیوار گذاشت و بلند بلند گریه کرد. ای فاطمه، چرا نگفتی؟

تکلیف عشق در غم مولا چه میشود؟

بی تو غرور و عصمت دنیا چه میشود؟

بعد از تو سرنوشت یتیمان و همسرت

در این مدینه، یکه و تنها چه میشود؟

این پرسش غریب ترین مرد عالم است

فردا بدون فاطمه آیا چه میشود؟

فاطمه، نه یک بانو بود به عالم، فاطمه نه یک همسر بود برای علی، فاطمه نه مادر بود برای پدر. فاطمه ناموس خدا بود در زمین، نور خدا بود در آسمان، کُفّ علی بود در عالم.

فاطمه همان بود که به خانه ی تک تک انصار سر زد. فریاد کشید از مظلومیت علی، فریاد کشید بر حق علی، فریاد کشید از فریب منافقان. چه شاهدی از این بالاتر که هنوز قبر دردانه ی نبی، جز بر فرزندش پیدا نیست؟ چه گواهی بالاتر از این، که هنوز آب کفن پیامبر خشک نشده که فرزندش را به دنیا نیامده کشتند و تکسوار عرب را دست بسته بردند؟ حال بنازید بر پیشوایانتان، حال بگویید از فضایل امامانتان. کجایند آنان که در غدیر دست علی فشردند و در مدینه به او پشت کردند؟ کجایند اخٍ اخٍ کنندگان؟ کجایند آن صد هزار حاجی؟

اگر مسلمانان در تمام دین به توافق برسند، در شهادت فاطمه دو دسته میشوند، یا قبول دارند یا ندارند. آنان که ندارند خدا وعده ی عذابش را داد. هر آنکه فاطمه را بیازارد، مرا آزرده و هرآنکه مرا بیازارد خدا را آزرده است. و اگر قبول دارند، که هم قاتل معلوم است، هم هدف و هم محل. مگر میشود کسی به ناموس خدا تعرض کند و لیاقت جانشینی پیامبر خدا داشته باشد؟ مگر میشود کسی که لعنت خدا طبق تایید خود او، بر اوست، بی توبه بتواند بر مسلمین خلافت کند؟ مگر میشود کسی که حلال خدا را حرام شمرد و حرامش را حلال، بتواند بر منصب قدرت مسلمین بنشیند؟

شاید بیش از هزار و چهارصد سال گذشته باشد، اما هیچ دل بیداری نه فراموش میکند و نه میگذارد فراموش شود اول ظلم بر اسلام را.

الهی، بیگانه ام با تو، بیگانه ام با علی، بیگانه ام با ائمه. حسرت گرستن خالصانه بر دلم ماند. به اولین قطره یا سست شدم یا مغرور. بی فصل تو نه گریه بر این دل اثر دارد و نه توبه. تا لذت است، دیده تو را نبیند و گوش تو را نشنود. لذت را در من بکش.

Print Friendly
  • امام رضا علیه السلام فرمودند:


    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
    هیچ بنده‌ای به کمال حقیقت ایمان نمیرسد مگر این که در او سه خصلت باشد: 1- شناخت صحیح دین 2- تدّبر نیکو در امور زندگی و 3- شکیبایی در مصیبت‌ها و بلاها
    بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1
  • امام رضا علیه السلام:


    مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق، رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
    هر کس به رزق و روزی کم از سوی خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود
    بحـارالانـوار،ج 78،ص 357
  • امام حسین علیه السلام:


    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
    حاجت خود را جز به یکى از سه نفر مبر: 1- به دیندار، یا 2- صاحب مروت، یا 3- کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
    تحف العقول ، ص 251
  • جستجو