بنام آنکه کنارش بودم، بنام آنکه دعوت کرد بنده ای را که هیچکس دعوت نکرد، بنام خدایی که رحمتش دامن عصیانگری چون مرا نیز گرفت.

و زمانیکه غول آهنی از زمین کنده شد، دلها همه پرواز کرده بود. از دیگران اگر نگوییم، خودم را دیدم، خوشحال که از این دیار میرفتم. شاید رفتن برایم زیبا بود، اما مقصد برایم مهمتر بود. سرزمینی که تا نبینی وصفش همه کلام است. توصیفاتی که شنیده ای را باید کنار هم بچینی تا جملاتی بیابی. اما آنجا جایی دیگر است. وصفش کار من و تو نیست چه رسد به درکش.

وقتی نمیدانی کجایی و ناخودآگاه دربهای بقیع را جلوی خود میبینی، وقتی چهار امامت در مقابلت هستند اما هنوز دیدگانت به قبور خاکی آنها نیافتاده، وقتی به ناگاه سرت را بالا میبری و چهار مظلومی را میبینی که در چند متری آنها، دنبالشان میگشتی، اینها همه یعنی دعوت. فقط و فقط دعوت.

سکوتی سنگین که حتی کبوتران بقیع را فراری داده است. خفقانی که تنها میتوانی از بغض های دیگران لمسشان کنی. ضجه هایی که تنها برای ۲ ساعت از پشت درب میشنوی. احادیث کذب که بر رسول خدا بسته اند و دائم تکرار میکنند. همه و همه در مقابل چشمان رسول خدا. نگوییم در مقابل خدا، که حقیقتا این وهابیان (به طینت یهود) اصلا خدا نمیشناسند.

تا آنجا نباشی نمیفهمی. تا نبینی و نشنوی باور نمیکنی. وقتی میگویی خودتان در صحاح نوشتید:

  • بدعت حرام است 
  • عُمر برای فلان نماز بدعت حسنه گذاشت

پس چگونه است تطبیق این دو؟ دستت میگیرند و تهدیدت میکنند. چماق نشانت میدهند. در بازداشتگاه حبس ات میکنند. فقط از احادیثی خودشان نقل کرده اند.

اما آنچه من حس کردم این بود. هیچگاه حضور فاطمه را در بقیع حس نکردم، اما هر بار که نزدیک باب جبریل میشدم، بوی فاطمه بود. به ناگاه صورتت به سمت خانه اش میچرخید.

مدینه غریب است، پیامبر غریب است، فاطمه غریب تر، حسن و سجاد و باقر و صادق همچون مادرشان. اما جایگاه بی نشان مادرشان مهر تائید غربت همه آنها. و از همه بدتر غریبانه رفتن از مدینه. وقتی گردن میکشی تا یک لحظه ی دیگر گنبد سبز و کهنه پیامبری را ببینی که ۲۳ سال خون دل خورد تا بعد از آن وصی اش را خانه نشین کنند، دخترش را بین در و دیوار له کنند، حسن را جگر سوز و سر حسین را به نیزه و ناموس حسین را آواره بیابان و کوچه ها. بماند شهادت تک تک آل رسول.

اکنون کسانی مدعی سنت پیامبر میشوند که رحل متکای آنهاست و با صدای اذان قامت میبندند! خودشان میدانند که خدا گفت “برای رسیدن به من وسیله نیاز است” و قبول دارند که پیامبر فرمود “من وسیله هستم” ولی ادعا میکنند آن دنیا کسی را شفاعت نمیکند. چرا از مرده!!! (که خدا خود گفت نپندارید اینان مرده اند بلکه زنده اند و نزد ما روزی دارند) طلب شفاعت میکنید.

وقتی با غم از مدینه میروی، باید بدانی کجا میروی، باید بدانی چرا لباس را از تن میکنی، چرا غسل میکنی، چرا لباس سفید و پاک بدون ذره ای آثار دنیا میپوشی. باید بدانی اگر اینجا لباس گناه از تن نکنی، اگر با توبه گناهانت نشوری، اگر با اراده ی خود لباس اطاعت خدا به تن نکنی، دیر یا زود حبّ دنیا را از دل میکنند، سیاهی دل با فشار شب اول از تو جدا میکند و غل و زنجیر را توشه ی راهت میکنند.

لبیک، اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک. بدون اشک معنا ندارند. اشک جواب خداست. لبیک خدا قطره ی لرزانی است که آرام میغلطد و گونه را خیس میکند. بماند نگاه اول به خانه ی خدا. به هیچ کلامی قابل انتقال نیست. تا نگاهت به کعبه نیافتد نیفهمی چیست.

هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گر تو بت پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ

در نگاه اول کاملا این دو بیت رو درک میکنی. نمیشود نگاهت به کعبه بیافتد و بیخود نشوی. بعد از آن تازه میشود نوبت میگردم و میرقصم و مینوشم از این جام. نوبت تداعی محشر، جمعیتی که همه با لباسی سپید در کنارت قدم بر میدارند و کسی به کسی توجه ندارد. میروی و بر میگردی. به یاد اضطراب محشر قسمتی را هروله میکنی. در آخر تقصیر میکنی به این نیت که خدایا از این زیبایی ظاهری گذشتم تو از من بگذر و آبرویم بخر.

جای همه خالی، جای تک تک شما خالی. سعی کردم همه رو یاد کنم. تا جایی که این نخود! جواب داد اسم بردم و هرجا موندم دست جمع دعا کردم. گرچه دعا آدمی مثل من به جایی نمیرسه، اما خب داستان همون پیرزن و کلاف نخ و خریدن یوسف هستش. حداقل اسم ما رو هم جزء داعی ها بنویسن. شاید (که من مطمئنم) از صدقه سری دیگران توفیقی به من برسه (که رسید).

اونجا هر کاری رو به نیت دیگران رفتم، توفیق شد. هرجا گفتم برم فلان کار رو بکنم یه مشکلی پیش اومد. یکی ش هم دعوا با یه وهابی (منظورم تو نیستی!) شد که خدا رحم کرد من با این زبان انگلیسی افتضاح یک کلمه فارسی حرف نزدم و طرف خیال کرد من ایرانی نیستم و با محبت گفت عیبی نداره!!!

سفرنامه نوشتن همت میخواد که خب من ندارم! اما عکسهایی رو که با این موبایل (تلفن همراه – البته تلفن خودش باید ترجمه بشه!) گرفتم رو میتونید از اینجا! ببینید

دعا کنید خدا قبول کنه و نشانه قبولی حج گناه نکردن هستش

Print Friendly
  • امام رضا علیه السلام فرمودند:


    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
    هیچ بنده‌ای به کمال حقیقت ایمان نمیرسد مگر این که در او سه خصلت باشد: 1- شناخت صحیح دین 2- تدّبر نیکو در امور زندگی و 3- شکیبایی در مصیبت‌ها و بلاها
    بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1
  • امام رضا علیه السلام:


    مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق، رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
    هر کس به رزق و روزی کم از سوی خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود
    بحـارالانـوار،ج 78،ص 357
  • امام حسین علیه السلام:


    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
    حاجت خود را جز به یکى از سه نفر مبر: 1- به دیندار، یا 2- صاحب مروت، یا 3- کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
    تحف العقول ، ص 251
  • جستجو