اگه بخوام باز بیام پیشت میذاری؟ اگه بگم هنوز هیچی نشده هوس کردم به اون پارچه سیاه نگاه کنم و باهات حرف بزنم، بهم نمیگی خالی بند؟ اگه بگم یاد … صفا و مروه افتادم باورت میشه؟

یادته، به هرکی گفتم بیا امشب بریم محرم بشیم، هرکدوم به دلیلی نیومدن. بعد به دلم انداختی که پاشو برو، پاشو، تک و تنها رفتم. دو رکعت نماز بیرون شبستون مسجد تنعیم خوندم، رفتم جلوی محراب وایسادم و لبیک، اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک خودت از دلم خبر داشتی. باورم نمیشد وقتی روحانی کاروانی که اونجا بود گفت: خوب شبی اومدید، شب جمعه، اون هم اولین شب جمعه ماه رجب که میشه لیله الرغائب. وقتی شنیدم دیگه نتونستم آروم باشم. یادته.

خدا جون، اگه هی میگم یادته، نه اینکه تو یادت میره هااا. نه، واسه اینه که من یادم نره. آخه یادم رفته بود. یادم رفته بود چه جوری منو وقتی هیچکس تحویل نمیگرفت، دعوت کردی.

یادش بخیر، با اون حالی که اولین صبح رفتم حرم پیغمبر اصلا نمیدونستم قبر پیغمبر کجاس! تو اون حال گنگ فقط چون دیدم جلوی در نوشته باب البقیع گفتم حتما بقیع اینوره دیگه! رفتم و دیدم همه رفتن داخل. یادته هی نگاه میکردم و میگفتم پس قبر امام ها کجاس در حالی که دقیقا جلوی چشمم بودن! یادته چطور بهم زدی که بابا بیدار شو، علیرضا، اینجا بقیعه، نگاه کن، کمتر از ۲۰ متر با امام هات فاصله داری.

خدا، خدا، خدا … خدا. نگاه کن. این همون علیرضا س.

یکی سنش هنوز دو رقمی نشده، صورتش سیاه، لباسهای نه چندان ضخیم، هوا اونقدر سرد هست که مجبور باشی دستهات رو به هم بمالی تا گرم بشه. البته به شرطی که مثل اون یه کیسه دستت نباشه که رو دوش­ت انداخته باشی و پلاستیک جمع کنی و بریزی توش. خدا خیرش بده، یکی صداش کرد و یه شال گردن بهش داد. خدا کنه کسی ازش به زور نگیره.

یکی پشت چراغ قرمز یکی از بهترین محله های تهران وایساده، دیگه داد نمیزنه، دستش چندتا روزنامه س و وقتی چراغ قرمز میشه میاد و لای ماشینها میچرخه بلکی روزنامه بخرن و به فهمشون! اضافه بشه. (من که کلا فهم خرید اون رو هم ندارم)

یکی کنارت نشسته، حداقل درآمد ماهانه ش یک میلیون هست. زندگیش اونقدر خوب میچرخه که بگیم خیلی راحت. ولی یا داره زیر آب فلان حزب سیاسی رو میزنه، یا میگه ایرانی ها همه نمیفهمن، یا میگه غذاهای شرکت بهم نمیچسبه. (این غذا ها همونهایی هستن که وقتی چندتا کارگر که دارن تو خیابون کار میکنن میان با شرمندگی چندتا ظرف تحویل میگیرن، میشه شادی رو هنگام خوردن تو چهرشون دید)

دیگه اینجا نمیگم صد بار اگر توبه شکستی بازآ بگذار بمونه برای خودم و خودت. بقیه خودشون باید بفهمند که صد بار اگر توبه شکستی بازآ. آخه چقدر بهمون بفهمونی که اول ترک گناه کنیم و در کنار اون کسب فضیلت کنیم. آخه چه جوری به خودمون بفهمونیم که بابا فضایل تو تموم آدمها هست. باید اول گناه ها رو که مثل مترها غبار هستن که نشستن روی این فضایل رو کنار زد، تا بشه اون فضایل رو استفاده کرد. به خیال خودمون از دنیا دل میکنیم و میخوایم با شتاب! بیایم به سمت خدا. غافل از اینکه داریم هر روز از گناهان­مون بیشتر غافل میشیم، اون هم با سرپوشی بنام دین.

– وقتی میپرسن: خب ببینیم چه کردی؟

– باد مکنیم که: بله، دیشب رو تا صبح در خدمت امام حسین علیه السلام (ع رو هم با غلظت از ته حلق میگیم) بودیم و سینه میزدیم.

– خب، پس خوشا به سعادتت، نماز شب توفیقتون شد

– نه، خیلی خسته بودم

– عیبی نداره، همون نماز صبح اول وقت خودش اثراتی داره، خوشا به سعادتت، سینه برای حسین و نماز اول وقت

راستش خوابم برد!

طرف با افتخار میگه: من سگ حسینم. غافل از اینکه حسین تکه تکه شد که انسان بسازه. سگ که کم نبود. ما بیشتر از این حرفها غافلیم. نمیدونم این رو گفته بودم یا نه، اما تکرارش بد نیست.

سگ شکاری، از صبح تا شب همراه شکارچی میره برای شکار. پا به پای اون راه میره و وقتی شکارچی پرنده رو میزنه، با تمام گرسنگی میره و شکار رو بدون اینکه دندونش داخل گوشت بره، میاره برای اون. میشینه تا شکارچی غذاش رو بخوره. تا از ته مونده استخونها چیزی به اون بده. حالا ما وقتی با کلی تمرین به خودمون یاد میدیم که در امانت خیانت نکنیم کلی برای خودمون کارت تبریک میفرستیم و از خودمون تشکر میکنیم. چون هنوز نفهمیدیم که تازه شدیم مثل سگ شکاری.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید

ناخوانده نقش مقصود در کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی

سلطان من خدا را، زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین دراز مستی

در گوشه سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو گوید با ما رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست

کز سرکشی ز مایی، با ما نمی­نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش، پنداشتی که جستی

Print Friendly
  • امام رضا علیه السلام فرمودند:


    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
    هیچ بنده‌ای به کمال حقیقت ایمان نمیرسد مگر این که در او سه خصلت باشد: 1- شناخت صحیح دین 2- تدّبر نیکو در امور زندگی و 3- شکیبایی در مصیبت‌ها و بلاها
    بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1
  • امام رضا علیه السلام:


    مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق، رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
    هر کس به رزق و روزی کم از سوی خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود
    بحـارالانـوار،ج 78،ص 357
  • امام حسین علیه السلام:


    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
    حاجت خود را جز به یکى از سه نفر مبر: 1- به دیندار، یا 2- صاحب مروت، یا 3- کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
    تحف العقول ، ص 251
  • جستجو