اگر کبیره ترک شود، خدا گناهان صغیره را بدون توبه میبخشد. اما کبیره چیست؟ آیا میتوان بین گناه کبیره و صغیره فرقی گذاشت؟ آیا گناه اصلا کبیره و صغیره دارد؟

اگر بخواهیم گناهان را اینگونه بسنجیم که با گناه در حال مخالفت با بزرگی مثل خدا هستیم، تمام گناهان کبیره اند، اما از نظر احکام گناهان نسبت به هم بزرگ و کوچک هستند و کبیره و صغیره دارند.

میتوان برخی از گناهان کبیره را نام برد، اما طبق آیات و روایات:

  • گناهی که به آن وعده عذاب در دنیا داده شده

  • گناهی که به آن وعده عذاب و آتش در آخرت داده شده

  • گناهی که در قیاس با گناهی که طبق شرایط قبل میدانیم کبیره است، هم رده یا بدتر شمرده شده

در دسته گناهان کبیره شمرده میشوند.

اما آنچه بسیار مهم است: گناه صغیره میتواند به کبیره تبدیل شود.

چه چیزهایی گناه صغیره را کبیره میکند:

۱- اصرار بر صغیره: اگر فردی بر گناهی که با توجه به شرایط بالا جزء گناهان کبیره شمرده نشد، اصرار داشته باشد و آن را دائماً انجام دهد، آن گناه برای آن فرد کبیره شمرده میشود.

۲- کوچک شمردن گناه (کمی و کیفی): گناه صغیره ای که فرد کوچک بشمارد از لحاظ کمی مثل آن که بگوییم اگر من همین یک یا چند گناه را نداشتم دیگر پرونده ام پاک بود و از لحاظ کیفی مثلا بگوییم این گناه که چیزی نیست، خدا میبخشد.

۳- انسان نافرمانی خدا بزرگ را کند و از این نافرمانی ناراحت نباشد. در اصلاح به این حالت ستر الهی میگویند. یعنی خدا به انسان گناهکار مهلت میدهد که خود را اصلاح کند و کسی از اشتباه او مطلع نشود. شخص خطا کار باعث غرور میشود. بخاطر ستر الهی مغرور میشود و فکر میکند که چون مفتضح نشده است پس عیبی ندارد، گناه برایش کوچک میشود و توبه را فراموش میکند. فراموش نکنیم مهلتی که خدا میدهد گاهی ستر الهی ست و گاهی غضب اوست. غضب او یعنی انسان را رها میکند، هرچه میخواهد میدهد و جلوی او را نمیگیرد. این فرد شاید به ظاهر از بسیاری از نعمات هم بهره مند باشد، اما همه آنها تنها اسباب گناه و بیشتر دور شدن او میشود. در این حال هم خدا به بنده اش مهلت داده، اما ار باب غضب.

خدا سنتی دارد بنام استدراج. یعنی ستر او درجه درجه دارد. با انسان مکر میکند. (و الله خیر الماکرین) انسان را مرحله مرحله بیشتر رها میکند، ستر خود را بر نمیدارد، اما در هر مرحله بیشتر او را آزاد میگذارد. شخص با اطمینان خاطر میگوید هرچه از خدا میخواهم، خدا میدهد. نه نمازی میخواند و نه روزه ای میگیرد. اما چون خدا هرچه خواسته داده است، بر این باور است که مستجاب الدعوه است (مثل فرعون که خدا حدود چهارصد سال عمر به او داد – با آن همه نعمت و قدرت و سلطنت)

۴- نسبت به معصیتی که انجام میدهد، خوشحال باشد، هرچند خطای بسیار کوچکی انجام داده باشد. (امروز با بچه ها دور هم بودیم، فلانی رو سر کار گذاشتیم، اونقدر خندیدیم!) پس اگر اشتباهی کردیم و خوشحال بودیم، بدانیم مرتکب کبیره شده ایم. چراکه انسان خوشحال است که شیطان بر او غالب شده است. انسان با گناه در حقیقت در حال اطاعت از شیطان است. این اطاعت همان عبادت است. (آیه ۶۰ یس: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ)

۵- گناهی مرتکب شده است، آن را برای دیگری تعریف میکند. همین نقل خطا، خود سبب انتشار فحشا ست. و با این کار خطای خود را آشکار میکند. شاید بتوان به نوعی مقابله با خدا دانست. خدایی که گناه بنده اش را پوشانده است، آن بنده نه تنها با خطای خود نافرمانی او را کرده، بلکه بر خلاف خواسته او آشکارش نیز میکند. (در اسلام شدیدا تاکید بر این است که در حکومت اسلامی اگر هم گناهی باشد نباید آشکار شود. مثلا برای تمام شهادت ها تنها به دو نفر شاهد نیاز است، اما برای زنا ۴ شاهد خواسته شده است. این چهار نفر باید همزمان در دادگاه حاضر شوند، اگر تنها یکی از آنها دیر در جلسه دادگاه حاضر شود همه شلاق میخورند. یا اگر همه گفتند این کار در ساعت ۹ اتفاق افتاد و یکی گفت شک دارم ۹ بود یا ۹:۰۵، همه شلاق میخورند. در حقیقت این همه احکام گذاشته اند که اگر این چهار شاهد هم حاضر بودند [که باید دید چطور این چهار نفر با هم حاضر بودند!!!] باز به این راحتی برای شهادت حاضر نشوند تا آبروی فردی نرود).

خدا نه تنها قبیح را میپوشاند، بلکه زیبایی های فرد را بیشتر آشکار میکند. (یا مَن سَتَرَ القَبیح و ظَهَرَ الجَمیل). به صورت خود نگاه کنیم. با ترکیبی از اجزاء و پوستی که روی آن را گرفته، زیبا شده است. حال فرض کنیم که این پوست نباشد. تمام گوشت و عضله و دندان و … پیدا میشود. ستر خدا نیز همین است. با پرده ستر خود، آنچه از ما زشت است را از دید دیگران میپوشاند و زیبایی ها را به نمایش میگذارد.

۶- شخصی که الگو ست (یا در جایگاهی ست که افرادی زیر دست او هستند) خطایی کند که آنها ببینند. چراکه این فرد سنت بدی را پایه گذاری میکند. این فرد تنها مسئولیت خود را ندارد، با این کار سبب میشود دیگران از او الگو برداری کنند و همان خطای شاید کوچک را انجام دهند. این اشتباه نه تنها برای او کبیره است، تا زمانیکه کسی آن کار را انجام دهد، جدا از گناه برای او، یکی هم برای این فرد ثبت میشود. (کوچکترین نمونه برای این قسمت نسبت پدر و مادر است و فرزند)

اما علاج اصرار بر گناه چیست؟

اصرار بر گناه علاج ندارد! مگر اینکه به این موارد توجه داشته باشیم:

  • دائم به خود قبح گناه و شدت عقوبت خدا را تذکر دهیم. هرگاه قصد گناهی میکنیم برای خود زشتی آن گناه را به یاد بیاوریم و ضمنا به یاد بیاوریم عذابی را که خدا وعده داده است. عذابی که برای نوشیدنی جهنم همینقدر گفته اند که اگر قطره ای از آن بر زمین بیافتد، زمین و هر آنچه در آن است به یکباره نابود میشود.

  • به یاد آیات مذمت قرآن از گنه کار باشیم. آیاتی که از نحوه برخورد با گنه کاران در روز قیامت است باشیم.

  • به یاد ضعف خود در برابر عذاب الهی باشیم (یا رَبِّ الرحَم ضَعفَ بَدَنی). معصوم میفرماید: هرگاه خواستید گناه کنید به جایی بروید که مالک آن خدا نباشد، هرچه خواستید گناه کنید. از چیزی بخورید که نعمت خدا نباشد، هرچه خواستید گناه بکنید. جایی بروید که خدا شما را نبیند، هرچه خواستید گناه کنید. آن زمان که فرشته برای قبض روح تو آمد، از او بخواه تا ساعتی به تو مهلت دهد، اگر توانستی مهلت بگیری آنگاه هرچه خواستید گناه کنید. خود را طوری تعلیم دهید که بدنتان نسوزد، هرچه خواستید گناه کنید. یعنی نکنیم، گناه نکنیم.

  • به یاد پستی دنیا باشیم و شرف آخرت. هر نعمتی که خدا در دنیا داده است با دردی همراه است.وقتی غذایی میخوریم باید اول گرسنه شویم و اگر هم زیاد بخوریم دل درد میگیریم.

  • به یاد نزدیکی مرگ باشیم. یاد مرگ انسان را به این یاد می اندازد که زمان کم است و وقت برای توبه نیست.

  • به یاد لذت مناجات با خدا باشیم. اگر لذت مناجات با خدا را بخاطر بیاوریم، اگر بتوانیم این لذت را ملکه ذهن خود کنیم، میتوانیم از آن لذت کوتاه مدت بگذریم. قادر خواهیم بود از آن لذت چشم پوشی کنیم. یا شاید بهتر است بگوییم تازه میفهمیم کدام لذت حقیقی ست.

  • به آنچه را که اهل معرفت به خاطر ترک اولی از دست داده اند توجه کنیم. با این توجه میفهمیم که با یک مقایسه ساده باید دانست که هر خطا چقدر میتواند بین ما و معبود جدایی بیاندازد و این جدایی تنها سبب شادی شیطان شود.

Print Friendly
  • امام رضا علیه السلام فرمودند:


    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
    هیچ بنده‌ای به کمال حقیقت ایمان نمیرسد مگر این که در او سه خصلت باشد: 1- شناخت صحیح دین 2- تدّبر نیکو در امور زندگی و 3- شکیبایی در مصیبت‌ها و بلاها
    بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1
  • امام رضا علیه السلام:


    مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق، رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
    هر کس به رزق و روزی کم از سوی خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود
    بحـارالانـوار،ج 78،ص 357
  • امام حسین علیه السلام:


    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
    حاجت خود را جز به یکى از سه نفر مبر: 1- به دیندار، یا 2- صاحب مروت، یا 3- کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
    تحف العقول ، ص 251
  • جستجو