و ما را چه شد؟ قیلوله ی نیمروز کجایمان برده است؟ نه از گذشته درس گرفتیم و نه بر آینده طرح زدیم. آرزوهایمان چرتی بر چشمان آورده است که پریدن در حوض خانه مادر بزرگ هم دیگر بیدارمان نمیکند. آفتاب روز از خواب بیدارمان میکند و دعای سحر آزارمان میدهد.

بر خود غافلیم، همانطور که بر اعمالمان. نه طرحی داریم برای برگشت و نه برنامه ای هرچند بلند مدت برای آخرت. نه گناهی کنار میزنیم و نه حسنه ای پیش میکشیم. غرغر شکم را ترجیح میدهیم بر نماز اول وقت و چَه چَه استاد را بر ندای حی علی الصلاه منادی. کتاب فلانک را آنقدر ورق میزنیم تا جواب کاهش هزینه ی متد فلان را بیابیم ولی چشم میبندیم بر أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ.

شعبان را با شربت نیمه‏اش شناختیم و رمضان را با جوشن قدرش. خدا را شکر که این را شناختیم. اما بس است؟ حق است علی در شعبان ندا دهد اِلهی اِن اَخَذتَنی بِجُرمی اَخَذتُکَ بِعَفوِک و ما افسوس بخوریم بر دیگران در حالیکه چرک نفسمان زخم دل را آنچنان احاطه کرده که هیچ طبیبی جز خدایمان درمانش نداند؟ چه میشود ما را که علی ندا دهد اِلهی لا تَقطَع مِنکَ رَجائی و ما بر خدا تند شویم که چرا آن که خواستم نشد؟

ای کاش نابینای ظاهر بودیم و اینچنان بر ذلت خود چشم نمیبستیم. برای قهقه و ملودی و هوای گریه استادک ساعتها وقت اگر گذاشتیم ای کاش به الله اکبر فرشته ها نیز لبیکی میگفتیم و صورتی خیس میکردیم و الله اکبری میگفتیم. نمازمان رها شدن از فنر نبود و کلاممان نیش بر دیگران نمیشد. تفریحمان بر جایش بود و عبادتمان با برنامه تر.

میدانم، هم نماز میخوانیم و هم روزه میگیریم. صدقه میدهیم و بر مصیبت حسین اشک میریزیم. همه را میدانم. اما حق بندگی “فقط” همین است؟ خدایی که از خلوت ما از خودمان بیشتر آگاه است پرده کنار نمیزند، اما ما را چه شد که فقط (که خدا کند حداقل همین باشد) وقت بلا العفو گو میشویم؟

نمیتوانم بگویم میشنوم ندای رمضان را وقتی گشوهایم پر است از خنده ی شیطان. اما یک چیز را میدانم. خدایی که پرده از من کنار نزد همانی است که یوسف از عشقش چشم بر زلیخا بست و علی سَریعَ الرِضا خواندش. به ندا و توبه و برگشتی میپذیرد و به اشکی نوازشت میکند. کودکی کارمان شده، اما پدری صفت خدایمان است. دل بریدن آرزوی شیطان است و دل بستن به مغفرتش مسبب خشم او.

میخواهم یکبار شده قبل از قدر (اگر عمری باقی باشد) پرونده ام را باز کنم و حساب و کتابی کنم. این بار دوست ندارم به وسوسه ی شیطان به امید قدر چشم بر بندم و کتاب همچنان بسته نگاه دارم و بگویم العفو برای بعد. دیگر دوست ندارم سجده نماز مغرب را در چرت نمیه شب تمام کنم و قنوت صبحم را با خمیازه و درخشش آفتاب همراه کنم. میخواهم عهدی ببندم.

خدایا آنقدر تهی هستم و دون که از سخن عاجزم مگر آنکه کلام بهترین بنده ات را به سویت روانه سازم که گفت اِن دَنا اَجَلی و لَم یُدنِنی مَنکَ عَمَلی فَقَد جَعَلتَ الاِقرارَ بّالذَنبِ اِلَیکَ وَسیلَتی (اگر اجلم نزدیک شد و اعمالم مرا به تو نزدیک نساخت من نیز اقرار به گناهانم را وسیله قرار میدهم)

Print Friendly
  • امام رضا علیه السلام فرمودند:


    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
    هیچ بنده‌ای به کمال حقیقت ایمان نمیرسد مگر این که در او سه خصلت باشد: 1- شناخت صحیح دین 2- تدّبر نیکو در امور زندگی و 3- شکیبایی در مصیبت‌ها و بلاها
    بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1
  • امام رضا علیه السلام:


    مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق، رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
    هر کس به رزق و روزی کم از سوی خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود
    بحـارالانـوار،ج 78،ص 357
  • امام حسین علیه السلام:


    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
    حاجت خود را جز به یکى از سه نفر مبر: 1- به دیندار، یا 2- صاحب مروت، یا 3- کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
    تحف العقول ، ص 251
  • جستجو