روزها سپری میشوند و تغییری حاصل نمی‏آید. شب از پس روز میرسد و قطره‏ای نمیبارد. نه این چشم گنه‏کار و نه این آسمان زمین. دلی که سیاه شود شستنش به سختی خرد کردن کوهی است به بزرگی همان گناهان و به مشقت فرو رفتن در دریا به عمق همان ذنوب.

وقتی بار گناه سنگین شود و توبه‏ای در پس آن نباشد چشم هرچه خواهد ببیند و زبان هرچه خواهد بگوید و شکم هرچه خواهد بخورد. نه دست را یارای سر باز زدن از فرمان دل است و نه زبان را قدرت فرار از دستور عقل. اما کدامین عقل؟ عقلی که مست شده ست به می گناه و دلی که مجنون است به ضربات فسق.

روزی که شب شود و یادی از یاد خدا نیاید، روز عذاب است. چه رسد به گفته علی که هرکه دو روزش شبیه هم باشد اهل خسران است. نه اینکه خدا قسم خورد که وَالْعَصْرِ؟ مگر خدای نبود که فریاد کرد إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ؟ اما کو گوش شنوا. اگر به نگارش باشد علامه‏ی دهریم و اگر به سخنرانی  بهترین وعّاظ زمان. زبان که بگشاییم دهان آدمیان باز میماند و گوششان به سخنان ما حیران که این کیست و چگونه آدمی ست. اما به وقت عمل دست و پا میلرزد و به هنگام آزمایش، غفلت حاکم بر عقل است و به زمان پاسخ، زبان به دور از حقیقت. ملکه ذهن اگر نباشد آنچه میگوییم جز باد هوا نیست دانسته ها.  که با اندک تغییر جهت باد بر خلاف آنچه ما می‏انگاریم راهیِ راهی میشویم که معلوم نیست به کدام ناکجا آباد است.

روزگار سختی است این روزگار. انگار هرز نگری جزئی از زندگی است و هرز نویسی بخشی از لذایذ. هرزگویی زیبا شده ست و هرز شنوی آسان. چشمان آلوده به گناهمان را هر روز و شب میچرخانیم و مینگریم به تن‏های نیمه عریانِ شاید کم عقلان و شاید تن فروشان و ندای متی ترانا و نراک بلند میکنیم. حداقل امام خود را مسخره نکنیم. حداقل او را به دروغها نیازاریم. امامی که مظلوم نشسته است که شاید امروز روزی امر فرجش گفته شود را به ریاکاری و نفاق و شرک مخفی خود آزرده نکنیم. او چه گناهی کرده است که ما شیعه‏اش شدیم؟ نه اینکه صبح و شام امضاء میکند پرونده‏های پر از گناه بی توبه‏ی ما را؟ جز این است که باید ببیند شکمهای مشتعل به شعله ربا که زبان تکان میدهند به دعای فرج او و صدایی از آنها به گوش نمیرسد جز زوزه؟ نه، لعنت بر درغگوی بد زبان. کسی نگفت همه اینگونه‏اند. خودم را دیدم؛ بلند فریادش کردم. خود را دیدم، خودم را وصف کردم و خودم را لعنت کردم.

بذر ایمان را وقتی در زمین آغشته به سموم گناه میپاشیم انتظاری جز خار نباید داشت. عطر گل را در کاسه دلِ لبالب از ذنب اگر میریزیم جز بوی تعفن نمیشود شنید. این زمین سم زدایی میخواهد و آن کاسه تخلیه. چه این سم زدایی و چه آن تخلیه جز به کوبیدن در توبه نیست و جز با تضرع و اشک و آه و ناله میسر نه. اگر کوبیدیم در را، صاحبخانه باز میکند. اگر فریاد کردیم گناهان را به اهلش که اهلش جز خدای نیست پاسخ لبیک خواهد آمد. اما شناختن در و پیدا کردن اهل جز از راه اهلش نیست. نه هزار ذکر فلان میطلبد و نه هزار راه فلان رفتن. دل شکسته میخواهد و دل شکسته میخواهد و دل شکسته و در نهایت تواضعی از جنس عبد.

اکنون است اگر الله اکبر نمازت را گفتی و اشکت جاری شد میشنوی ندای لبیک خدایی لیطفتر از مادر و محکمتر از پدر.

خدایی که به مهربانی به بنده‏ی عاجزی چون من خطاب میکند أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ؟ (حدید ۱۶) همان خدایی که میگوید أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ. خدایی که با لبخند همیشگی میگوید قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر ۵۳) همان خدای آسمان و زمینی است که خود گفت نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (حجر ۴۹)

و ما چه بد بندگانی هستیم که وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَهً إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ (روم ۳۳). خدایی که باید ۳۱ بار بگوید فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ. آیا این کلام آه ندارد؟ ذره‏ای بر ما اثر ندارد که این دل سنگ افسوسی بخورد و این چشم گنه‏کار سرشکی ببارد؟ مگر چه کرده‏ایم که اینگونه دور شدیم؟ غیر از این بود که خدا ما را جانشین خود کرد و از خود در ما دمید و همه را دستور سجده بر ما کرد؟ غیر از این بود که عبد شش هزار ساله‏ش از حسادت بر ما و نافرمانی خدا رانده شد؟ چگونه شد که ما هم همراه همان رانده شده شدیم و همان مسیر را رفتیم؟ چه شد که چشم بستیم و دوستی دوستان خدا را رد کردیم و دوستی دشمن خود را برگزیدیم؟

میخواهم باز گردم. باز گردم به اصل خویش. گرچه یارای رفتنم نیست اما خدایی دارم رفیق و شفیق و ستار و رحیم که جز با آغوش باز مرا فر نخواند. پس چرا از اون نخواهم؟ چرا دعا کنار بگذارم و زبان ز دعا بگیرم و از او نخواهم؟ مگر بجز مهر با من چه کرد؟ هر آنچه بد بود از خودم بود و هر آنچه خوبی از او. مگر نگفت تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَّصُوحًا. و خود در ادامه گفت عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ. من به جنتش چشم نبستم. من از او تنها او میخواهم. که به خدا قسم درد دارد گفتن فَرَّقْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَحِبَّائِکَ وَ أَوْلِیَائِکَ به خدا فریاد نیاز است بگوییم صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ. مگر ما جز او چه کسی را داریم؟ مگر جز او مهربانتر بر ما کیست که به خدا جز او نیست که درخواست بهترین بنده‏اش را برای حسابرسی رد که گفت من از تو بر بندگانم مهربانترم.

خدایا من آن بنده گنه‏کار کوچک غافلی هستم که به وقت گناه یا یاد تو نمیکنم و یا اگر میکنم کنارت میزنم تا به عیشم برسم. من همان بنده ناچیزی هستم که به وقت درد نزد تو میآیم و به وقت خوشی پی دنیا. و اکنون زمان درد من است. درد از گناه. درد دوری. درد جدایی از تو. باز به خانه تو آمده‏ام که هیچگاه مرا نراندی. و میدانم این بار هم همان است.

پس خدا عذر مرا بپذیر، خستگی‏ام ببین، توشه راهی به من ده و آذوقه ای برای مسیر. چراغی برای روشن شدن راه و توانی برای پیمودن آن و هدایتم کن به همان نهایتی که تو خواهان آنی.

برای من، همراهانم، دوستانم و هر آنکه در دل آرزوی تو دارد

آمین، یا رب العالمین

Print Friendly
  • امام رضا علیه السلام فرمودند:


    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
    هیچ بنده‌ای به کمال حقیقت ایمان نمیرسد مگر این که در او سه خصلت باشد: 1- شناخت صحیح دین 2- تدّبر نیکو در امور زندگی و 3- شکیبایی در مصیبت‌ها و بلاها
    بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1
  • امام رضا علیه السلام:


    مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق، رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
    هر کس به رزق و روزی کم از سوی خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود
    بحـارالانـوار،ج 78،ص 357
  • امام حسین علیه السلام:


    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
    حاجت خود را جز به یکى از سه نفر مبر: 1- به دیندار، یا 2- صاحب مروت، یا 3- کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
    تحف العقول ، ص 251
  • جستجو