همه مى دانیم زعیم ما در این زمان غیبت، دست بسته و زندانى است و حق ندارد در میان جمعیت، خود را معرّفى کند و نشان دهد.
آقایى گفته بود: در خواب دیدم گروهى آمدند از شهر عبور کنند، مخفیانه با هم وعده گذاشتند که خود و جاى خود را پنهان کنند و پس از خرید از بازار و انجام کارهایشان، یکى یکى در محلّ و یا قهوه خانه اى خاصّ همدیگر را ببینند. ـ نعوذُباللّه  ـ مثل قاچاقچى ها و دزدها که از شهر و اهل آن در وحشتند، جدا جدا و یکى یکى در فلان محلّ یا قهوه خانه یکدیگر را ملاقات کنند.

تا این که در خواب دیدم دور هم جمع شدند، همه آدم هاى نورانى بودند، به حدّى که نمى شناختم رییس آن ها کدام است، و مُعَمَّم نبودند جز یکى از آن ها ولى از بس نورانى بودند تشخیص نمى دادم که او رییس است. یکى از آن ها درباره ى من چیزهایى مى گفت، خبرهایى مى داد. یک مرتبه یکى از آن ها به او اشاره کرد که دیگر نگو، و او ساکت شد، از این جا فهمیدم که رییس همان شخص است و متوجّه شدم که مُعَمَّم در میان آن ها فقط او بود.
بله، کار صاحب ما ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ نعوذ باللّه  به جایى رسیده که یقین داریم بسیارى از حکومت ها، او و یارانش را مفسد و جانى و اخلالگر مى دانند و اگر به آن ها دسترسى پیدا کنند، اعدام مى کنند! اگر ما او را نمى شناسیم، او همه ى ما را مى شناسد و مى داند و مى بیند.
بالاخره، در این عصر بین ما و زعیم ما فاصله افتاده و او گرفتار است، خدا مى داند اگر نُوّاب اربعه زیادتر بودند چه بلاهایى بر سر آن ها مى آوردند! اگر چه علماى بزرگى هم چون شیخ مفید ـ قدّس سره ـ بوده اند، ولى نوّاب اربعه از جهاتى راجح بوده اند.
براى نمونه در مجلسى در بغداد یکى از علماى عامّه از حسین بن روح سؤال کرد: خلیفه ى بعد از پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ کیست؟
او گفت: صحیح پیش ما این است که خلیفه ى بعد از رسول اللّه  ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ عبارت اند از: ابوبکر و عمر و عثمان و على!(۱)
بعد گفتند: چه نسبت ها و تهمت ها به این آقا مى زدند که رافضى است، در صورتى که خود صریحا اعلام مى کند که مذهبش مثل ما است! اگر این تقیه ها نبود، آن ها هم نبودند؛ ولى با تقیّه آن چهار نُوّاب چهارصد تا شدند! عامّه خیلى از تقیّه ى ما ناراحتند و فحش ها نثار ما مى کنند.
آیا با وجود این مى شود در این زمان غیبت کارى کرد؟! آیا مقاتله و جهاد، بر ضرر مسلمانان تمام نمى شود؟! حال اگر مقاتله نشد و یا نکردیم، آیا راهى براى اصلاح خود و اصلاح دیگران و جامعه داریم یا نه؟ آیا راهى جهت حفظ خود از فساد و اصلاح فاسدهاى قابل اصلاح در جامعه وجود دارد یا خیر؟
به گمان بنده این یک راهى است که هیچ کس نمى تواند انکار کند که نشدنى است، و یا این که پیش نمى رود و بى نتیجه و بى فایده است. و در عین حال، اشکالاتى و معذوراتى را که راه هاى دیگر دارند، ندارد.

آن راه این است که هر شخصى باید برنامه ى اصلاحیّه اى براى خود تهیه کند؛ به این صورت که مشخّص کند این ها اصول اعتقاداتى است که من به آن ها یقین دارم، در زمینه ى توحید و نبوت و امامت و… و این ها معتقدات بنده است و از روى دلیل بدان عقیده دارم خواه اظهار بکنم یا نکنم، و خواه چیزى اتفاق بیفتد، یا نیفتد، حتّى اگر حکومت، دست سفیانى بیفتد و من مجبور شوم که از روى تقیه به او بگویم: «أَلْحَقُّ مَعَک»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگویم کشته مى شوم، و یا نزدیکان و دوستانم کشته مى شوند ـ اشکالى نداشته باشد.

پس از آن که انسان برنامه ى خود را درست کرد، باید اوّل خودش به آن التزام عملى داشته و به آن متعهّد شود تا از ناحیه ى آخرتى خاطر جمع گردد، و پس از آن که خود را با این برنامه ى اصلاحى اصلاح کرد، مى تواند دیگران را، هر چند افراد مُنصِف را، با خود هم عقیده کند، و تدریجا به افراد بگوید که این عقیده ى من است و این هم دلیل من.
به این ترتیب، هر کس مى تواند کم و بیش دیگران را در برنامه ى صحیح خود داخل کند. آن افرادى که به این برنامه عمل مى کنند اوّل خود را اصلاح مى کنند و بعد به نوبه ى خود با فرد سوّمى مطرح مى کنند، و مانند شخص اوّل او را به طریقه ى صحیح خود دعوت مى کنند.
بدین ترتیب، هر طالب اصلاحى از روى برنامه و ادلّه ى صحیحه وقتى خود را اصلاح کرد، دوّمى و سوّمى و چهارمى و… را اصلاح مى کند، و کار به جایى مى رسد که محیط و افراد جامعه همه صالح مى شوند. آیا این مطلب قابل تشکیک است؟!
با این راه، اهل ایمان و عُقلا و اهل انصاف صالح مى شوند، و لازم نیست شمشیر به دست بگیریم و با اهل باطل محاربه کنیم و یا با اهل حقّ محاربه کنیم؛ زیرا در جنگ شروط محاربه لازم است که براى همه و همیشه میسّر نیست؛ ولى ما با این راه مى توانیم شرایطى را فراهم نماییم که گروه هاى بسیار و جامعه را اصلاح کنیم و شرط آن چیزى جز اصلاح خود و اصلاح غیر، نیست.
اگر کسى در این کار جدّى باشد، گمان نمى کنم پشیمان شود، و اگر این برنامه به دست افراد منصف افتاد، دیگرى را اصلاح مى کند و آن دیگرى هم همین طور، و در نتیجه، برخلاف امراض مُسرى، اصلاحات مسرى، تحققّ پیدا مى کند. خداوند متعال مى فرماید:
«وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا»(۲) هر کس یکى را احیا کند، گویا همه ى مردم را احیا کرده است.

منظور از حیات در این آیه ى شریفه، نجات دادن از ضلالت و گمراهى در دین است.
این راه اصلاح را نباید کَالعَدَم و نشدنى حساب کنیم، و گرنه پشیمان مى شویم از این که مى توانستیم عادل و صالح فراهم کنیم و نکردیم، و در وُسع ما بود و قدرت داشتیم که دنیا را به امن و امان و عدالت وادار کنیم و نکردیم.
انوشیروان ازمزدک پرسید: قاتل را مى کشى؟ گفت: نه. گفت: اگر او را نکشى ممکن است صد نفر دیگر را بکشد.
او را و صد هزار تابع او را در یک روز، در یک مجلس کشت.

۱٫ ر.ک: بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۶؛ الغیبه طوسى، ص ۳۸۴٫
۲٫ سوره ى مائده، آیه ى ۳۲٫

منبع: سایت آیت الله بهجت رحمه الله علیه

Print Friendly
  • امام رضا علیه السلام فرمودند:


    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
    هیچ بنده‌ای به کمال حقیقت ایمان نمیرسد مگر این که در او سه خصلت باشد: 1- شناخت صحیح دین 2- تدّبر نیکو در امور زندگی و 3- شکیبایی در مصیبت‌ها و بلاها
    بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1
  • امام رضا علیه السلام:


    مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق، رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
    هر کس به رزق و روزی کم از سوی خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود
    بحـارالانـوار،ج 78،ص 357
  • امام حسین علیه السلام:


    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
    حاجت خود را جز به یکى از سه نفر مبر: 1- به دیندار، یا 2- صاحب مروت، یا 3- کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
    تحف العقول ، ص 251
  • جستجو