بایگانی

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی — که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق — نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی بیفشان زلف و صوفی را به پا بازی و رقص آور — که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است — خدا ...

ماه بالای سر آبادی است ، اهل آبادی در خواب . روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم . باغ همسایه چراغش روشن ، من چراغم خاموش . ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه آب . غوک ها می خوانند . مرغ حق هم گاهی . کوه نزدیک من است : پشت افراها ، سنجد ها ...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت — آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت — جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع — دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که دلسوز من است — ...

کشتی شکست خورده­‌ی طوفان این دلم — بر خاک و خون فتاده و ویران این دلم اندک زمان عمر را به دنیا فروختم — خاکم به سر که چه در بند این دلم دستم گرفت ایزد منّان به روز و شب — روزش گناه و به شب خفته این دلم وقت خوشی چه خوشم، خنده میکنم — آه از زمان ...

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ ...

خسته ام از همه خ ابلهی که بجز … نتوان گفت به آن خسته از خنده ی افتاده در آب کودک کودک خرده فروش کوچک که به موجی، برود خنده ز لب خسته ام از خفقان عالم خسته از خواب عوامانه شهر، که فقط اهل شکم هستن و بس و کمی پایین تر خسته از خواسته هایم خسته از مثل ...

روزگاری ست که دل در ره جانان دارم به خیال خودم از خود زده‏ام، آن دارم زدم از خود به هوای رخ او در ره عشق غافل آن دم که کم است گر همه عالم آرم از فراغش روزها در عطش و شب به نیاز وای بر من که ندیدم دل سنگ و سیه و بیمارم مدتی را به امیدی ...

  روایت است که هارون به بصره کاخی ساخت به وَجد و عشرت و شاهی خویشتن پرداخت مقَّنیان خوش آواز و مطربان در آن به گرد مَسند او پایکوب و دست افشان در آن سرور و شعف، خواند شاعری خوش ذوق که آورد همگان را ز شوق بر سر ذوق بگفت تا که بیاید ابوالعَطا به حضور به شعر ناب ...

وقتی خوندم، لمس کردم – لمس   به خرابات روم بهر پرستاری دل به بَرِ پیر برم شکوه ز بیماری دل او شب و روز بسوزد ز غم هجر بتان من بسازم به غم و رنج و گرفتاری دل چه زیانها که نمودم ز ره دل خواهی چه ملامت که کشیدم به هواداری دل خواب هرگز نکند آن که دلش ...

طی شد این عمر، تو دانی به چه سان             پوچ و بس تند، چنان باد دَمان همه تقصیر من است، این که خودم میدانم که نکردم فکری             که تامل ننمودم، روزی                                     ساعتی یا آنی که چه سان میگذرد عمر گران؟ کودکی رفت به بازی، به فراغت، به نشاط             فارغ از نیک و بد و مرگ و ...

  • امام رضا علیه السلام فرمودند:


    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
    هیچ بنده‌ای به کمال حقیقت ایمان نمیرسد مگر این که در او سه خصلت باشد: 1- شناخت صحیح دین 2- تدّبر نیکو در امور زندگی و 3- شکیبایی در مصیبت‌ها و بلاها
    بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1
  • امام رضا علیه السلام:


    مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق، رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
    هر کس به رزق و روزی کم از سوی خدا راضی باشد، خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود
    بحـارالانـوار،ج 78،ص 357
  • امام حسین علیه السلام:


    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
    حاجت خود را جز به یکى از سه نفر مبر: 1- به دیندار، یا 2- صاحب مروت، یا 3- کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
    تحف العقول ، ص 251
  • جستجو